ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
197
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
چون مردم او را پامال پيل ديدند بعضى از آنها دچار سستى و ضعف نفس شدند . درفش را بعد از او جانشين او بر افراشت و به همان پيل حمله كرد تا او را از تن ابو عبيد دور نمود . تن او را ربودند . آن امير جانشين ابو عبيد هم زير پاى پيل هم كشته شد تا آنكه هفت تن از قبيله ثقيف كشته شدند ( قبيله ابو عبيد ) كه هر يكى پرچم را بدست مىگرفتند و به خاك و خون مىغلطيدند . بعد از آنها مثنى درفش را گرفت ولى مردم ( مسلمين ) از او پراكنده شده گريختند . چون عبد اللّه بن مرثد ثقفى پايان كار ابو عبيد و امراء بعد او را ديد و بر فرار مردم آگاه شد سوى پل دويد و آن را بريد و فرياد زد : اى مردم به همان وضعى كه فرماندهان شما جان دادند شما هم بميريد يا پيروز شويد . مشركين هم مسلمين را تا دم پل راندند . بعضى از آنها خود را در آب انداخته كه دستخوش آب شدند . آنهايى كه نتوانستند پايدارى كنند دچار غرق شدند و آنهايى كه پايدارى نمودند دچار حمله دشمن شدند . مثنى و گروهى از دليران توانستند از مسلمين دفاع كرده آنها را حمايت نمايند آنگاه گفت : من سپر شما هستم آسوده باشيد و به آرامى از پل عبور كنيد و مينديشيد ما هرگز از جاى خود نخواهيم جنبيد مگر اينكه همه آن سوى رود عبور كنند . مترسيد و خود را دچار غرق و دستخوش آب مكنيد . آنها هم از پل گذشتند . عروة بن زيد الخيل در آن روز سخت دليرى كرد . همچنين ابو محجن ثقفى مردانه نبرد نمود . ابو زبيد طائى كه مسيحى بود فقط از روى تعصب براى نژاد عرب جنگ نمود . او براى انجام كار بحيره رفته بود كه در آن جنگ شركت نمود . مثنى جار كشيد هر كه از پل بگذرد آسوده خواهد شد . بيگانگان ( علوج تعبير شده كه غير عرب باشند ) هم پل را براى عبور مسلمين بستند ( مزدور بودند ) آخرين كسى كه دم پل كشته شد سليط بن قيس بود . مثنى هم از پل گذشت و آن سوى رود را حمايت نمود چون او توانست عبور كند اهل مدينه ( كه در لشكر بودند ) او را ترك كرده راه مدينه را گرفتند بعضى از اهل مدينه هم به شهر برنگشته در صحرا يا اعراب بدوى زيست